تبليغاتX
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند

پی نوشت ۸/۸/۸۸!!! 

 امروز هشت هشت هشتادوهشت

و تولد هشتمین امام

خدایا کمکم کن.

توکل به تو کردمو توسل به امام هشتم که...

انشالا این بار نتیجه میگیرم

خیلی دوستت دارما مهربون

 

--------------------------------------------------------------------------

اگر اکنون امیدوارانه ره آسمان را می جویم

همه از ابهت و بزرگی نام توست

پروردگارا

ماه تنهایت چشم انتظار کوچه های دلتنگی ست

اما اینبار کوچه بوی غربت یاس را نمی دهد

کوچه سرد نیست، باران برای پنهان کردن اشک های ماه نمی بارد...

این بار کوچه فرق میکند با همه روزهایش

 

یادت هست؟

آن پیچک صورتی آغازین نگاه؟

مرز بین عشق و نفرت؟

اکنون دل تنهای شب زده دیگر اسیر نرده های تنگ آن پنجره نیست

دیگر فراموش کرده رنگ نفرت دیرینه را

تو یاری اش کردی

یادت هست؟لحظه هایی که در مرداب سردی دست و پا میزد

تو دستش را گرفتی

عاشق یاری بی چشم داشت توام...

اینک ماه شبان تو

 ماه آسمان تاریک،

 هم قصه ی تنهای شب زده ات گشته

 

شب!

همان که ترس و کینه و اشک را زمانی یادگار همیشگی لحظه هایم کرده بود

و اکنون همان شب

دیریست که شب زده اش را به میهمانی پرنور ماه و ستاره اش فرا خوانده

تو چقدر مهربانی معبودم

شکر...

 

دیریست که چشمان ماه به پیچ جاده دوخته شده اند و در انتظارند

ماه تنها، راه می نماید و دل امیدوارانه می تپد و می تپد

گاهی از نگریستن و شمردن طلوع و غروب جاده خسته می شود اما

 

اما...

 

بگذار راز این اما برای دل مهتابی ام باقی باشد...

 

 

بگذار تا شیطنت عشق

    چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید 

          شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد

                  اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن

                                                            (شریعتی)

نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 23:32 توسط زهرا| |

آخرین شب قدر...

شب بیست و سوم

و من...

تنهام

امسال قسمت نشد توی مراسم دسته جمعیش شرکت کنم

قسمت نشد بلند و همراه همه بگم:

                      سبحانک یا لااله الا انت ، الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب

خدایا

صدای تنهایان این عالمم می شونی مگه نه؟

به یکی گفتم که نشد برم

بهم گفت

"برو طواف دلی کن که کعبه خود سنگ است

که آن خلیل بنا کرد و این خدای خلیل"

امشب دستامو به درگاهت بلندتر میکنم

آخه شنیدم کسی دست خالی برنمی گرده

شنیدم خیلی ها گفتن" خدای ما خیلی خداست"

خدای زهرا؟امشب یه نگاهی به حال دل زهرات می کنی؟

دلواپسه...

می ترسه...

شک داره...

گم شده...

کمکش میکنی؟

خدایا؟ما آدما چقدر سخت می بخشیم گناه همدیگه رو

و تو چه آسون گفتی که

" اگر هزار بار توبه شکستی برگرد که من می بخشایم گناهت را

حتی اگر دریا دریا باشد ،حتی اگر اندازه ی کوه ها باشد"

چه این  از ذات خدایی توست و آن از کوچکی و بندگی ما.

خدایا !

سرنوشت امشب رقم خواهد خورد

خدای سرنوشت ساز در سرنوشتمان نیکی و پاکی و عشق بنویس

سلامتی و شادی و عزت بنویس

و در سرنوشتمان یاد همیشه ی خدا را بنویس...

خداوندا

عاشق بخشایش بی چشم داشتتم

امشب که قرآن بر سر نهادم

ملائک را به دور خود احساس خواهم کرد

خدایا دلم را خالص کن برای نور خداییت

دل زهرایت را امشب از نو بنا کن

آمین...

پی نوشت:

خدا جوابم رو چه قشنگ داد که :

حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی

                                 در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

شُکر مهربانم...

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 23:34 توسط زهرا| |

                      

    

 خدایا تو که آسمون هفتمت پر از صدای بال فرشته هاست

بذار این فرشته ی کوچولو واسه دل زمینی ما بمونه

واسه دل مهربان و گوربان

واسه دل اون همه آدم که صداقت و بغضشون رو میشه از نوشته هاشون فهمید

خدایا

گفتی توی این ماه عزیز هر دستی که به در گاهت بلند بشه بی جواب بر نمیگرده

گفتی دوست داری بنده هات ستایشت کنن

خدایا "رحمان و رحیم " بودنت رو ستایش میکنم...

بخشندگی و مهربانی از ذات تو سرچشمه گرفته... 

صدای تپش قلب این نی نی کوچولوی پاک رو برای عزیزانش خوش آهنگ و منظم کن

وقتی تونستی ذره ذره ی روحش رو بیافرینی

شفا دادنش به دست تو چشم بر هم زدنی ست و بس...

 

از همه ی دوستای خوبی که میان و به ماه پیشونی سر می زنن می خوام که چشماشونو

ببندنو واسه یه لحظه ی کوتاهم که شده بگن:

 

خدایا زندگی "جوجه"به یه نگاه تو منتظره، کاری کن که بمونه...

 

این روزا روی همه غصه های دلم غصه ی معصومیت این بچه نشسته

منم وقتی نی نی بودم قرار نبود که زنده بمونم...

ولی خدا خواست

خواست که یه زهرای دیگه این دنیا رو با همه ی خوب و بدش تجربه کنه

خواست که بمونم برای عزیزانم

خواست که منم بنده اش باشمو ستایشش کنم، کم یا زیاد ، خوب یا بد

مهم اینه که اون منو دوست داره...

این روزا عجیب بغضم میگیره...

میشه ماه پیشونی رو دعا کنید؟

"میان سجده ی سبز سحرگاهان

                        اگر بر خاطرت رد شد خیال من،

                                                                دعایم کن..."

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 23:49 توسط زهرا| |